مراسم شب ششم محرم 89 - امامزاده علی اکبر چیذر - حاج محمود کریمی

موضوع: نرم افزار

زمان ارسال: 20 آذر، 1389 منبع: AsanDownload.com ادامه (محتوای اصلی)
مراسم شب ششم محرم 89 - امامزاده علی اکبر چیذر - حاج محمود کریمی


امشب که شب ششم ماه محرم است اختصاص دارد به فرزند و یادگار امام حسن مجتبی (ع) که نامش را پدر قاسم نهاد. فرزند برومند امام غریب که در حادثه کربلا با نامه پدر توانست اذن جهاد از عمویش بگیرد و به میدان نبرد قدم گذارد. حضرت قاسم (ع) پس از حضرت علی اکبر فرزند امام حسین جز کسانی بود که از بنی هاشم به میدان رفت و در رکاب عمویش به شهادت رسید تا پس از تشنگی از دستان پدر در بهشت سیراب شود.

فضیلت زائران امام حسین(ع) از زبان امام زمان(عج)
سید بحر العلوم به قصد زیارت سامرا حرکت کرد. در بین راه، در باره این مسأله که گریه برای امام حسین (ع) گناهان را می آمرزد، تفکر می کرد.در همان حال، به ناگاه دید اسب سوار عربی در کنار او حاضر است، در حالی که به او سلام می کند و می گوید:« جناب سید! شما را متفکر می بینم، به چه می اندیشی؟ اگر مسئله علمی است، مطرح بفرمایید شاید من هم بی اطلاع نباشم».
سید بحر العلوم در جواب می گوید:« در این اندیشه ام که چگونه و بر چه اساس حق تعالی این همه ثواب به زائران و گریه کنان حضرت سید الشهدا (ع) عطا می کند؛ تا جایی که در ازای هر قدمی که زائر او بر می دارد، ثواب یک حج و عمر در نامه عملش نوشته می شود و در ازای یک قطره اشک بر مظلومیت او تمام گناهان صغیره و کبیره اش آمرزیده می شود؟!»
آن تک سوار عرب فرمود:« از این همه فضیلت برای زائران و گریه کنان آن حضرت تعجب مکن! اینک برای شما مثالی می آورم تا مشکلت حل شود: سلطانی به همراه خادمان و غلامان خویش به شکار رفت. در صحرا و بیابان به دنبال شکاری افتاد، تا جایی که همراهان خود را گم کرد. پس از مدتی سرگردانی، در حالی که گرسنگی و تشنگی بر او غلبه کرده بود، از دور چادر سیاهی را مشاهده کرد. خود را به آن خیمه و چادر رسانید. در آن خیمه، پیرزنی را با پسرش دید که در گوشه ای از خیمه شان بز شیردهی را نگهداری می کردند که با مصرف شیر آن زندگی خود را می گذراندند. آن مادر و پسر ، با ورود سلطان، با آنکه او را نمی شناختند، برای احترام ورود مهمان و اکرام و اطعام او، بز را دوشیدند و آنگاه سرش را بریدند و بریان کردند؛ چرا که برای پذیرایی از مهمان هایش چیز دیگری را توان نداشتند. سلطان با نوشیدن شیر آن بز و تناول از گوشت کباب شده آن از مرگ حتمی نجات یافت و شب در همان خیمه به استراحت پرداخت.
روز بعد، سلطان همراهان خویش را یافت و دستور داد آن پیر زن و پسرش را با احترام و عزت فراوان به بارگاهش بیاورند. آنگاه وزیران و مشاوران خود را در مجلس عمومی حاضر ساخت و خطاب به آنان گفت:« دیروز در شکارگاه از غلامان خود دور افتادم. تشنه و گرسنه، گرما زده و خسته، در بیابان سرگردان شده بودم که به خیمه این پیرزن برخوردم. تمام دارایی این پیرزن و پسرش بزی بود که از شیر آن گذران زندگی می کردند. بز را کشتند و کباب کردند و برای من حاضر ساختند، در حالی که مرا هرگز نشناخته بودند. حال بگویید به این پیرزن و پسرش چه چیزی عطا کنم تا آن محبتشان را تلافی کرده باشم.» یکی گفت:« صد گوسفند به ایشان عطا کنید! یکی از وزیران گفت: صد گوسفند و صد اشرفی به آنها ببخشید!!» در این حال یکی دیگر از حاضران گفت:«فلان مزرعه را بدیشان هدیه کنید!» سلطان گفت:« بدانید که هرچه به ایشان دهم باز هم کم است؛ چرا که اینان هرچه را که داشتند، برای من فدا کردند و من نیز می بایست هرچه از سلطنت ثروت و تاج و تخت که دارم، به ایشان بدهم تا مقابله با مثل کرده باشم.» بیان آن سید اسب سوار به اینجا که رسید، خطاب به سید بحر العلوم فرمود:«جناب بحر العلوم! حضرت سید الشهدا(ع) هر آنچه که از مال و منال، اهل و عیال، پسر و برادر، دختر و خواهر، و سر و پیکر که داشت، همه را در راه خدا فدا ساخت. پس در این حال اگر خداوند به زیارت کنندگان و گریه کنان او آن همه اجر و ثواب عطا نماید، نباید تعجب کرد.» آن تک سوار عرب، چون این مطلب را فرمود، به ناگاه از نظر سید غایب شد.
به نقل از وبلاگ بی نشان

مطالب مرتبط:

Reverse Aging in Malaysia

If you wish to bring back the healthy and refreshing years of your life, Life Care Diagnostic Medical Centre recommends the age-reverse procedure practiced in one of world’s most advanced clinic.